پانزدهـــم فروردین

شـُـخم زنی افتاده بر جانِ شیارهای مغزش!

پانزدهـــم فروردین

شـُـخم زنی افتاده بر جانِ شیارهای مغزش!

ای دل به سردمهری دوران،صبور باش
کــز پی رسد بهــــــــار،چو پائیز بگذرد


  • ۰
  • ۰

آخرین هفته ی سال و این همه کارِ نصف و نیمه مانده...

- هنوز طرح اول را تمام نکرده بودم که دیشب آقای (میم.ب) تماس گرفتند و سه طرحِ دیگر برای فضای داخلی و نمای بیرونی ِ یک ویلا را سفارش دادند.

- بالاخره امروز دو طرح آقای (میم.ب) را تحویل دادم. از صبح منتظر ِ تماسشان هستم تا بگویند طرحها به تایید رسیده یا خیر! ( الهی که تایید شده باشد :(...)

- کتابهای نخوانده و کنکورِ درِ راه... (خدایا به دادم برس :/ )

- سرم در حال انفجار می باشد. در همان حال که داشتم آرشیو موسیقی ام را مرتب می کردم با خودم گفتم چقدر دیدِ چشمهایم تاااار شده! که هنوز حرفم به ته نرسیده بود صدای مادرجان به گوش رسید که کمتر به لپتاپ خیره شو تا چشمانت تار نبیند؛ و من همچناااان خیره به لپتاپ هستم :/!

- امیدوارم 95 لبریز باشد از خبرهای خوش :).

 

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی